نظر دکتر امیر حسینی در مورد کتاب دست نیافتنی

این ایام فرصتی شد کتاب دست نیافتنی از انتشارات گلگشت اثر جذاب، اهدایی المپین جناب آقای علیرضا حیدری قهرمان زندگی وطاها صفری را خواندم.
داستان از نثری روان وجذاب بر خوردار است وبه حق جایزه ادبی جلال آل احمد را کسب کرده است. علیرضا حیدری قهرمان زندگی وقهرمان پر افتخار کشور،برایم پدیده ای است که با با مسئولیت های دوران مدیریتم در ورزش کشور از دهه ۶۰ عجین است با توجه به مسئولیتم در دهه شصت مدیریت ورزش وزارت آموزش وپرورش، دهه هفتاد مدیریت ورزش صدا وسیما ،دبیرکل کمیته ملی المپیک ودهه هشتاد ریاست آکادمی المپیک مقارن با شکوفایی این استعداد برجسته کشور بوده است.
به عنوان مدیری که در نهضت رویکرد علمی به ورزش در راستای موفقیت فدراسیون های مختلف ورزشی مسئولیت داشته وتلاش کرده ام، کمتر برایم فرصتی پیش می امد تا از نزدیکتر به عمق مشکلات فردی وجودی قهرمانانی چون علیرضا حیدری بپردازم چراکه این مسئولیت فدراسیون ومربیان وسر پرستان مربوطه بود. اما هم زمانی های رخداد های این کتاب، لحظات وظرافت هایی بسیار جذاب و خاطره انگیزی را برایم تداعی ساخت .
وقتی نتایج کاردوست عزیزم دکتر علی‌محمد گودرزی که در آن سال‌ها به عنوان روانشناس ورزشی در کنار تیم از او حمایت کردم احساس خوبی یافتم. در آن سال‌ها دهه هفتاد جا انداختن مربی روانشناس کنار تیم های ملی کار ساده ای نبود. بعد ها در دهه هشتاد با افتتاح آکادمی ملی المپیک فرصت راه اندازی وتاسیس مرکز روان شناسی ورزش را با همکاری سایر دوستان وهمکاران در آکادمی چون دکتر سید کاظم واعظ موسوی وفتح اله مصیبی یافتم.
همینطور در کتاب یاد شده است از دوست وهم دوره دانشگاهی ام در مدرسه عالی ورزش، قهرمان سابق دو ومیدانی کیانوش اعتماد مقدم که به عنوان مربی بدنسازی علیرضا حیدری همکاری داشت. البته در ارزیابی کارشناسانه در کمیته واکادمی ملی المپیک در مورد روش های تمرین کیانوش با علیرضا اختلاف نظر وجود داشت ولی کارنامه کیانوش وکار با جناب رسول خادم قهرمان طلایی المپیک و قدرت ارتباطات روحی که با علیرضا برقرار کرده بود مانع تصمیم گیری وحل تعارضات علمی روش های تمرینی در آن زمان بود لذا علیرضا در اوج توانمندی فنی با قدرت عضلانی بالا وانعطاف بدنی ضعیف تر مقابل کورتانیزه در ترکیه مجبور شد مسابقه قهرمانی جهان را به کورتانیزه واگذار کند
دکتر علی‌محمد گودرزی به عنوان روانشناس ورزشی در کنار علیرضا موجب آشنایی و هم مشربی او با طوبای محبت حاج آقا دولابی شد این ارتباط معنوی نقش مهمی در زندگی علی رضا به ارمغان آورده است تا در موفقیت اوبه عنوان قهرمان زندگی موثر باشد قلبا ازاین ارتباط معنوی از صمیم قلب خوشحال شدم.
کتاب دست نیافتنی داستان‌های پسر پر شروشور محله زوراباد کرج است که قله های موفقیت را با فراز وفرود هایی پشت سر گذاشت تا به عنوان پر مدال آوری ترین ورزشکار در عرصه های جهانی کشتی مطرح شد داستان این زند گی بسبار جذاب،پر کشش وانگیزه بخش است که خواندن آن را به همه جوانان ونوجوانان، قهرمانان، سرپرستان، مربیان، مدیران ودست اندر کاران ورزش کشور واصحاب رسانه توصیه می کنم.
کتاب در مواردی حاوی مسائلی بسیارتلخ است هنگامی که ورزشکاری به جهت جا ماندن چمدانش مجبور است با مرارت کفش و دوبنده ورزشکار دیگری را بپوشد تابه سختی به مسابقه برسد با حواس پرتی مربیان وسرپرست تیم مواجه هستیم که بسیار تاسف بار بود ما در کمیته ملی المپیک فدراسیون ها راتجهیز، حمایت می کردیم که در مسابقات آبرومندانه شرکت کنند ولی امکان ورود به این جزئیات را نداشتیم واین از مسئولیت های فدراسیون سرپرست ومربی تیم های اعزامی بوده است که غافل شده‌اند یاد می آید مرحوم محمد شاه حسینی رییس فقید رئیس فدراسیون دوچرخه سواری ومدیرکل اسبق تربیت بدنی وزارت آموزش پرورش که مدتی به عنوان معاونم در آکادمی ملی المپیک در خدمت اش بودم به من گفت َسید کسی بایستی پای صحبت های ورزشکار ها بایستی بنشیند تا دغدغه هاشان را گوش دهد ولی رفقای ما ابن کاره نیستند با ورزشکاران کمتر می نشینند آنها را درک کنند.
وقتی به داستان معدن داری وفصل آخر کتاب رسیدم تمام قد در مقابل اراده پولادین وفعل خواستن علیرضا حیدری مگ ایستادم وبه او ادادی احترام کردم علیرضا کسی است که ۸۰۰نفر بیمه شده مستقیم از سفره گسترده اش نان به حانواده می برند البته از پهلوانی چون او همین انتظار می رودعلیرضا می گوید: سکوت، عظمت وبزرگی کوهها وکویر چیز هایی به من یاد می دهد که گاهی به خودم می خندم، به رفتارهای در جوانی، به دغدغه هایی (خرد) که شاید ارزشش را نداشت، احساس می کنم محبوبیت های دوره ورزش بیشتر مجازی وتوخالی بود امروز وقتی فردی با دستان پینه بسته حقوقش را می گیرد ونانی سر سفره می برد چشمان شادش از تشویق های یک استادیوم برایم زیبا تر است
او با گذر از مسیر های زندگی خوب در یافته است مدال آوری در ورزش خیلی هم با مدا آوری در زندگی متفاوت نیست قهرمان می تواند یک کارگر یا راننده ، یک رزمنده ویا یک دکتر باشد که هنوز هم شهر کوچک محل تولدش می رود ومجانی بیماران را مداوا می کند یا افسری بازنشسته که به جوانانی زمین خورده کمک می کند یا مربی که پای شاگردانش اشک می ریزد وزحمت می کشد تا شاگردانش مدال آور باشند یا مادری که با داشتن پنج فرزند واشپزخونه خالی بچه هارا بزرگ می کند مهم آن است که مدال آور با همه خستگی اش جرات نگاه کردن به آیینه را دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *